سال جدید شد
حالا نگا میکنم تویه این یک سال
کیا اومدن تو زندگیم
کیا رفتند
کیا نردیکتر
کیا دورتر
کیا ثابت همیشگی
امیدوارم سال جدید میزبان خوبی باشم... .
برچسب:
نویسنده: ایلیا عابدی
منم جبر مطلق
منم شرح مقنع
منم رأی ممتنع
منم ممتنع الوجود
منم زاور فرتاش
منم فراش بی جارو
منم دست إ بی دستور
منم ساطع إ بی مسطوع
منم چهار سیما
منم سیمای بی آرایش
منم آلایشه بی پایش
منم پایشه مهمل
منم مهمله منحل
منم داستانه بی راوی
منم حاویه بیماری
منم مجبور بالاجبار
منم چشم بی اختیار
منم مهر إ خیس تایید
منم لحن إ خشکه تاکید
منم عطر بی رایحه
منم جغده بی سایه
من کی ام من؟
برچسب:
نویسنده: ایلیا عابدی
مث تو "بودنت"
مث سیگار زیر بارون
مث چایی تویه ایون
مث شمعه تویه آینه
مث بوسه رویه گونه
مث توبه ی کافر کیش
مث ماته بعد کیش
مث کشیش بی اعتراف
مث اعتراف به بی گناهی
مث عفو بعد گناه
مث اعدامیه بی دار
یا که بیدار از "نبودنت"
مث سیگاره خیسه بارون
مث چای سرده تویه ایون
مث شمع شکسته تویه آینه
مث بوسه ی خیس رو گونه
مث کافر به توبه ی خویش
یا که معترف به بی شرمیه خویش
مث کشیش خسته از اعتراف
مث اعترافات بی پایان
مث من ... .
برچسب:
نویسنده: ایلیا عابدی
در ستایش خداوندگارش بود که رسید به والضالین یهو به خود امد که رکعت چهارم هست با خود گفت کدامین خداوندگار را ستایش میکنی که حواست نیس؟ آره "اویی" بود که خود و خداوندگارش خبر داشتند.باخود گفت عیب ندارد میشود حمد خواند اما حواست را جمع کن. نماز را تمام کرد و با خیال راحت از "او" گفت به خداوندش و قول داد در نمازش یک "او" کم کند از حرفهایش... .
برچسب:
نویسنده: ایلیا عابدی
بنظرم دلتنگی تشنگی هس و دوای تشنگی دیدار هس اما میدونم این دیدار شبیهه آب شوری هس که اولش تشنگیتو رفع میکنه اما تشنه ترت میکنه... .
برچسب:
نویسنده: ایلیا عابدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا عابدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا عابدی
کابوس هایی که در خواب چنگ ب رویا میزنند. زخم هایی بجا مانده از کابوس ٫ نمک خورده ی هر خوابیست.
پناهگاه ام حالا نه خوابیس که در تملک کابوس هاس
نه بیداری که خودش کابوسیس واقعی... .
برچسب:
نویسنده: ایلیا عابدی
هروخ دلشان خواست آمدند و رفتند
گذشته ای که ب حال ام امد و حالم را بهم زد
اینده ای که نیامده به حال ام آمد و ترسم برمداشت
نه امیدی ب گذشتس ک مرا فراموش کند
نه امیدی ب آینده ک حالم را عوض کند
و این حاله بی حالی ماند بر من
برچسب:
نویسنده: ایلیا عابدی
نه ان برگی که از درختت افتم
نه ان زنبور که شهدت نوشم
نه اشکی که از چشمت ریزم
نه ان النگو که دستت شوم
نه ان پابند که پابندت شوم
نه ان افسار که گریبانت شوم
من هیچم کنار تو
یک صفر قبل تو
من یک ممیز کنار همه ممیزیهات
من اگر فرد شوم
زوجم میشوی؟
من اگر پست شوم
دستم میشوی؟
من اگر خشک شوم
بزمم میشوی؟
( برگشت بعد از نه ماهگیم.. شاید تولدی دیگری برای این وبلاگ)
برچسب:
نویسنده: ایلیا عابدی
روال همان روال همیشگی بود. اعضا و جوارح و مقایسه و تشابه . تضاد در ساختنش شکل میگرفت . هرچه به روز موعود نزدیکتر میشدیم سرعت کار خدا هم کمتر میشد تا اخرین روزهای روزهای ششمین هفته ، خدا در جواب سوالم که چرا اینگونه اهسته میسازیش ؟ پاسخ داد دارم به اسمش فکر میکنم ، اسمی باشد در خور روحش گفتمش مگر معلوم نکردی؟ گفت نه ، تا اینکه قلب را ساخت همنیکه قلب را درون بدنش گذاشت گفت : اسمش را میگذاریم " فواد"...
پ ن : شش هفته طول میکشد که قلب جنین به طور کامل درست شود
برچسب:
نویسنده: ایلیا عابدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا عابدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا عابدی
برچسب:
نویسنده: ایلیا عابدی
قیافه هایی که بعد سالها یا بعد ماه ها تغییر میکنند. یهویی وقتی میری عکسهای قدیمی باهشونو نگا میکنی با خودت میگی ایا اینها همین اشخاص هستند؟
چرا من بیگانه ام با این اشخاص؟ چرا اینها انقدر تغییر کرده اند؟
بعضیا زشتر بعضیا قشنگتر!
نمیدونم چی میشه اما بیگانه میشم با روز اولی که دیده بودمشون.. .
نه نه بحث من نقاب ادم ها نیست بحث من نگاه خودمه که نقاب میزاره بهشون.
برچسب:
نویسنده: ایلیا عابدی