سال جدید
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:08
سال جدید شدحالا نگا میکنم تویه این یک سالکیا اومدن تو زندگیمکیا رفتند کیا نردیکترکیا دورترکیا ثابت همیشگیامیدوارم سال جدید میزبان خوبی باشم... .
من
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:08
منم جبر مطلقمنم شرح مقنعمنم رأی ممتنعمنم ممتنع الوجودمنم زاور فرتاشمنم فراش بی جارومنم دست إ بی دستورمنم ساطع إ بی مسطوعمنم چهار سیمامنم سیمای بی آرایشمنم آلایشه بی پایشمنم پایشه مهملمنم مهمله منحلمنم داستانه بی راویمنم حاویه بیماریمنم مجبور بالاجبارمنم چشم بی اختیارمنم مهر إ خیس تاییدمنم لحن إ خشکه...
مثه
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:08
مث تو "بودنت"مث سیگار زیر بارونمث چایی تویه ایونمث شمعه تویه آینهمث بوسه رویه گونهمث توبه ی کافر کیشمث ماته بعد کیشمث کشیش بی اعترافمث اعتراف به بی گناهیمث عفو بعد گناهمث اعدامیه بی داریا که بیدار از "نبودنت"مث سیگاره خیسه بارونمث چای سرده تویه ایونمث شمع شکسته تویه آینهمث بوسه ی خیس رو گونهمث کافر ...
او
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:08
در ستایش خداوندگارش بود که رسید به والضالین یهو به خود امد که رکعت چهارم هست با خود گفت کدامین خداوندگار را ستایش میکنی که حواست نیس؟ آره "اویی" بود که خود و خداوندگارش خبر داشتند.باخود گفت عیب ندارد میشود حمد خواند اما حواست را جمع کن. نماز را تمام کرد و با خیال راحت از "او" گفت به خداوندش و قول دا...
تشنگی
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:08
بنظرم دلتنگی تشنگی هس و دوای تشنگی دیدار هس اما میدونم این دیدار شبیهه آب شوری هس که اولش تشنگیتو رفع میکنه اما تشنه ترت میکنه... .
سکوت
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:08
داشتم به کلمه سکوت فکر میکردم که بعد ریشه اشو سکت و بعد کلمه سکته رسیدم.از سکوت آدمها و حتی خودم میترسم. چونکه حرف زده میشه همیشه اما نه ب زبان و یا بدن. یجاهای تویه مغز بین مخ و مخچه همون حدودا تو هم
خداحافظی
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:08
دوطرف میدونستند دیگه همو شاید خیلی کم ببینند. اما باورش برایشان سخت بود ترجیه دادند حرفی در این مورد نزنند گذاشتن تا لحظه خداحافظی همچی مث همیشه پیش برود. موقع خداحافظی با کلماتی مث «باهم در ارتباطیم
کابوس
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:08
کابوس هایی که در خواب چنگ ب رویا میزنند. زخم هایی بجا مانده از کابوس ٫ نمک خورده ی هر خوابیست. پناهگاه ام حالا نه خوابیس که در تملک کابوس هاسنه بیداری که خودش کابوسیس واقعی... .
حال
-
تاریخ: 1399/2/1 ساعت: 8:08
هروخ دلشان خواست آمدند و رفتندگذشته ای که ب حال ام امد و حالم را بهم زداینده ای که نیامده به حال ام آمد و ترسم برمداشتنه امیدی ب گذشتس ک مرا فراموش کندنه امیدی ب آینده ک حالم را عوض کندو این حاله بی حالی ماند بر من
من اگر تو شاید... .
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:20
نه ان برگی که از درختت افتمنه ان زنبور که شهدت نوشمنه اشکی که از چشمت ریزمنه ان النگو که دستت شومنه ان پابند که پابندت شومنه ان افسار که گریبانت شوممن هیچم کنار تویک صفر قبل تومن یک ممیز کنار همه ممیزیهاتمن اگر فرد شومزوجم میشوی؟من اگر پست شومدستم میشوی؟من اگر خشک شومبزمم میشوی؟ ( برگشت بعد از نه ما...
قلب
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:20
روال همان روال همیشگی بود. اعضا و جوارح و مقایسه و تشابه . تضاد در ساختنش شکل میگرفت . هرچه به روز موعود نزدیکتر میشدیم سرعت کار خدا هم کمتر میشد تا اخرین روزهای روزهای ششمین هفته ، خدا در جواب سوالم که چرا اینگونه اهسته میسازیش ؟ پاسخ داد دارم به اسمش فکر میکنم ، اسمی باشد در خور روحش گفتمش مگر معل...
کاشکی بخوانیش... .
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:20
برایت مینویسم ای رخ بامدادبرایت مینویسم تا که خالی شمبرایت مینویسم شاید بخوانیکز خواندن این شعر شاید بمانیهرچه میگذشت دلم بیشتر شهد تورا میخواستاخه هر زنبوری یک گلی میخواستبین همه گلها ، گل من تو بودی
دکتر
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:20
دکتر ، من سحر ها بیدار ماندم ک تا او را ارزو کنم ، آری او را ارزو کردم غافل از اینکه ارزویش نبودم. چقد سخت است خواستن و خواسته نشدن. عیب ندارد زندگی همین هست کدامین وعده ی زندگی خوب بود که این دومیش
دوست داشتن
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:20
تفاسیر ، تعاریف زیادی شنیدم و دیدم از دوس داشتن... .به نظرم دوس داشتن وختی با ارزش میشه که از کشف کردن میاد ، سپس پذیرفتن و پس از ان وفق دادن طرفین.اما نمیدونم چرا انقد عجولیم ! این علاقه های عجولانه
بیگانه
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:20
قیافه هایی که بعد سالها یا بعد ماه ها تغییر میکنند. یهویی وقتی میری عکسهای قدیمی باهشونو نگا میکنی با خودت میگی ایا اینها همین اشخاص هستند؟چرا من بیگانه ام با این اشخاص؟ چرا اینها انقدر تغییر کرده اند؟بعضیا زشتر بعضیا قشنگتر!نمیدونم چی میشه اما بیگانه میشم با روز اولی که دیده بودمشون.. .نه نه بحث من...
به وقت دلتنگی
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:20
قد هزارتا پنجره تنهایی اواز میخونمدارم با کی حرف میزنم؟ نمیدونم نمیدونماینروزا دنیا واسه من از خونمون کوچیکترهکاشکی میتونستم بخونم قد هزارتا پنجره... . " طلوع " محسن نامجو یوختایی دلتنگ میشی . دلتنگ هرچیزی هرکسی هر کوچه ای هر خیابونی هر اب و هوایی هر ادمی اصن یکی دوتا نیستند فقط دلتنگی همین.
خوابهای بی رویا
-
تاریخ: 1398/12/19 ساعت: 23:20
مگه قرار نبود خواب و شب مایه ارامش باشد پس ای تقسیم کننده رویاها چرا اینجور میکنید با مااره شما که جوری میچینید میمونیم از بیدار شدن خرسند شویم یا گلایه مند!شاید یروزی شما رو ملاقات کنم و ازتون بخوام که شرح مسأله کنید و منم برایتان شرح حال... .
ندارم
-
تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 19:32
همه اونهایی که پشت تلفن بلند صحبت می کنند فک میکنند ما حرفاشونو گوش میدیم؟همه اونهایی که موقع عکس گرفتن سویچ ماشینشنو رو میز میزارن فک می کنند ما می بینیم؟همه اونهایی که تویه عکسا خودشونو از تو فشار میدن که عضلاتشون دیده بشه فک میکنند ما حظ میکنیم؟... .
میترسم... .
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 0:01
از ذهن مریض میترسم از نگاه مریض میترسم خدایا از این دوتا منو مصون نگه دار.. .
سربازی
-
تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 0:01
دارم به سربازا و سربازی فک میکنم که انگاری از دنیا دور هستن نه دسترسی دارن نه اهنگی که بخوان بگوشن نه قدمی که بخوان بزنن نه نورو خیابونو شهرو شلوغی هیچی! میدونم احتمالن یه روزی من سرباز میشم شاید نکته خوب داستان همین دور بودن از دنیا هستش اما مقدارشو نمیدونم! حداقل از این وجه نگاه کردنش رو دوس دارم.