
منم جبر مطلقمنم شرح مقنعمنم رأی ممتنعمنم ممتنع الوجودمنم زاور فرتاشمنم فراش بی جارومنم دست إ بی دستورمنم ساطع إ بی مسطوعمنم چهار سیمامنم سیمای بی آرایشمنم آلایشه بی پایشمنم پایشه مهملمنم مهمله منحلمنم داستانه بی راویمنم حاویه بیماریمنم مجبور بالاجبارمنم چشم بی اختیارمنم مهر إ خیس تاییدمنم لحن إ خشکه تاکیدمنم عطر بی رایحهمنم جغده بی سایهمن کی ام من؟...
ادامه مطلب
نه ان برگی که از درختت افتمنه ان زنبور که شهدت نوشمنه اشکی که از چشمت ریزمنه ان النگو که دستت شومنه ان پابند که پابندت شومنه ان افسار که گریبانت شوممن هیچم کنار تویک صفر قبل تومن یک ممیز کنار همه ممیزیهاتمن اگر فرد شومزوجم میشوی؟من اگر پست شومدستم میشوی؟من اگر خشک شومبزمم میشوی؟( برگشت بعد از نه ماهگیم.. شاید تولدی دیگری برای این وبلاگ)...
ادامه مطلب
قد هزارتا پنجره تنهایی اواز میخونمدارم با کی حرف میزنم؟ نمیدونم نمیدونماینروزا دنیا واسه مناز خونمون کوچیکترهکاشکی میتونستم بخونمقد هزارتا پنجره... . " طلوع " محسن نامجویوختایی دلتنگ میشی . دلتنگ هرچیزی هرکسی هر کوچه ای هر خیابونی هر اب و هوایی هر ادمی اصن یکی دوتا نیستند فقط دلتنگی همین....
ادامه مطلب
دوس داشتم خودمو بازارم تو یه پلاستیک ، نه از این سفیدا که دیده بشه و نه از این زباله هها یه پلاستیک معمولی که توش معلوم نباشه کی توشه. میزاشتم خودمو سر کوچه تا منو ببرن با خودشون هرجایی که دلشون میخواد . پشت یه ماشین بدون اینکه بدونم مقصدم کجاست؟! مسیرم چیه؟! راهییه یه سفر کوچیک داخل شهر از همه کوچه ها بگذرم چ فرقی میکنه اینجا اومده باشم یا نه! مهم اینه که دورم از همچی و اروم بخوابم تو همون پلاستیک... ....
ادامه مطلب
خیلی از توجیهامون شده این ب اون در!یا میگیم در مقایسه با کار تو که این خوبه! ( کاشکی قبلش حداقل اشتباهشون رو قبول میکردن)...
ادامه مطلب
همیشه از عید بدم میومد. از تعطیلات زیاد بدم میومد. شاید بخاطر اینکه ذهنم دیگه مشغول نیس ، کاری نیس ک بکنم ، فکری نیس که بکنم ، سرم مشغول نیست دیگه اونوخ دلم چراغش روشن میشه اونوخ فکروخیال میاد همه وجودمو میگیره! نمیدونم چرا بقیه از جمعه بدشون میاد یا خارجیا از دوشنبه بدشون میاد؟! شاید بخاطر فرداش که شنبه است؟! یا اون روز دلگیره؟! برا منکه تهنا دلیلش بی کاریم هس... . وختی ب یه کاری که به صورت طولانی انجامش میدادم و داره تموم میشه ، یه قسمتش خوشحالی از تمام شدنش یه قسمتش از غم تموم شدنش و من چ کنم؟! ...
ادامه مطلب
بعضیا فال گیرن بعضیا زورگیرن بعضیا هم منظور گیر! اینا منظور همرو به خودشون میگیرن اینا حتی وختی از خواب پا میشن از خدا میپرسند : خدایا منظورت از بیدار کردنم چی بود؟! فکر میکنند هرکسی هر کاری کرد یا حرفی زد از روی منظور است . بعضیا به حدی پیشرفت کردن که به نوعی جدیدی از این بیماری به نام خودمنظور گیری رسیدند که حتی کارهای خودشونم ب منظور میگیرن. ...
ادامه مطلب