
در ستایش خداوندگارش بود که رسید به والضالین یهو به خود امد که رکعت چهارم هست با خود گفت کدامین خداوندگار را ستایش میکنی که حواست نیس؟ آره "اویی" بود که خود و خداوندگارش خبر داشتند.باخود گفت عیب ندارد میشود حمد خواند اما حواست را جمع کن. نماز را تمام کرد و با خیال راحت از "او" گفت به خداوندش و قول داد در نمازش یک "او" کم کند از حرفهایش... ....
ادامه مطلب
داشتم به کلمه سکوت فکر میکردم که بعد ریشه اشو سکت و بعد کلمه سکته رسیدم.از سکوت آدمها و حتی خودم میترسم. چونکه حرف زده میشه همیشه اما نه ب زبان و یا بدن. یجاهای تویه مغز بین مخ و مخچه همون حدودا تو هم...
ادامه مطلب
کابوس هایی که در خواب چنگ ب رویا میزنند. زخم هایی بجا مانده از کابوس ٫ نمک خورده ی هر خوابیست.پناهگاه ام حالا نه خوابیس که در تملک کابوس هاسنه بیداری که خودش کابوسیس واقعی... ....
ادامه مطلب
نه ان برگی که از درختت افتمنه ان زنبور که شهدت نوشمنه اشکی که از چشمت ریزمنه ان النگو که دستت شومنه ان پابند که پابندت شومنه ان افسار که گریبانت شوممن هیچم کنار تویک صفر قبل تومن یک ممیز کنار همه ممیزیهاتمن اگر فرد شومزوجم میشوی؟من اگر پست شومدستم میشوی؟من اگر خشک شومبزمم میشوی؟( برگشت بعد از نه ماهگیم.. شاید تولدی دیگری برای این وبلاگ)...
ادامه مطلب
برایت مینویسم ای رخ بامدادبرایت مینویسم تا که خالی شمبرایت مینویسم شاید بخوانیکز خواندن این شعر شاید بمانیهرچه میگذشت دلم بیشتر شهد تورا میخواستاخه هر زنبوری یک گلی میخواستبین همه گلها ، گل من تو بودی...
ادامه مطلب
تفاسیر ، تعاریف زیادی شنیدم و دیدم از دوس داشتن... .به نظرم دوس داشتن وختی با ارزش میشه که از کشف کردن میاد ، سپس پذیرفتن و پس از ان وفق دادن طرفین.اما نمیدونم چرا انقد عجولیم ! این علاقه های عجولانه ...
ادامه مطلب
قد هزارتا پنجره تنهایی اواز میخونمدارم با کی حرف میزنم؟ نمیدونم نمیدونماینروزا دنیا واسه مناز خونمون کوچیکترهکاشکی میتونستم بخونمقد هزارتا پنجره... . " طلوع " محسن نامجویوختایی دلتنگ میشی . دلتنگ هرچیزی هرکسی هر کوچه ای هر خیابونی هر اب و هوایی هر ادمی اصن یکی دوتا نیستند فقط دلتنگی همین....
ادامه مطلب
مگه قرار نبود خواب و شب مایه ارامش باشد پس ای تقسیم کننده رویاها چرا اینجور میکنید با مااره شما که جوری میچینید میمونیم از بیدار شدن خرسند شویم یا گلایه مند!شاید یروزی شما رو ملاقات کنم و ازتون بخوام که شرح مسأله کنید و منم برایتان شرح حال... ....
ادامه مطلب
تقریبن برا ه قسمت از زندگیم یه اهنگ مخصوصی گذاشته بودم مثلن وختی تولد 22 سالگیم بود اهنگ" 22 "تیلور سویفت بود یا وختی کنکور داشتم اهنگ"اپرا"گذاشته بودم که بهم حس قدرت میداد البته هنوز خیلی بخش های زندگیم هنوز اهنگی براشون انتخاب نکردم اما اهنگ های دوتایی کنار دریا میتونم بگم اووووم "تویه راه عشقیم" از 25 بند و... . چه خوب میشه این اهنگا با موقعیتشون بوقوع بپیوندند. راستی موقع فوتم هم اهنگ "قران"انتخاب کردم....
ادامه مطلب
اولا میگفتم اخر دانشگاه که شد یکی رو انتخاب میکنم. بعدش گفتم ارشدم مشخص شد بعد بعدش گفتم قبل سربازی انشالله بعد بعد بعدش خواهم گف سربازیم که تموم شد بعد بعد بعد بعدش خواهم گف کار که پیدا کردم بعد بعد بعد بعد بعدش خواهم گف یکم که راه افتادم بعد بعد بعد بعد بعد بعدش کی حوصله ازدواج داره؟! اون من نیستم!...
ادامه مطلب
دوس داشتم خودمو بازارم تو یه پلاستیک ، نه از این سفیدا که دیده بشه و نه از این زباله هها یه پلاستیک معمولی که توش معلوم نباشه کی توشه. میزاشتم خودمو سر کوچه تا منو ببرن با خودشون هرجایی که دلشون میخواد . پشت یه ماشین بدون اینکه بدونم مقصدم کجاست؟! مسیرم چیه؟! راهییه یه سفر کوچیک داخل شهر از همه کوچه ها بگذرم چ فرقی میکنه اینجا اومده باشم یا نه! مهم اینه که دورم از همچی و اروم بخوابم تو همون پلاستیک... ....
ادامه مطلب
خیلی از توجیهامون شده این ب اون در!یا میگیم در مقایسه با کار تو که این خوبه! ( کاشکی قبلش حداقل اشتباهشون رو قبول میکردن)...
ادامه مطلب
بعضیا فال گیرن بعضیا زورگیرن بعضیا هم منظور گیر! اینا منظور همرو به خودشون میگیرن اینا حتی وختی از خواب پا میشن از خدا میپرسند : خدایا منظورت از بیدار کردنم چی بود؟! فکر میکنند هرکسی هر کاری کرد یا حرفی زد از روی منظور است . بعضیا به حدی پیشرفت کردن که به نوعی جدیدی از این بیماری به نام خودمنظور گیری رسیدند که حتی کارهای خودشونم ب منظور میگیرن. ...
ادامه مطلب