خرید بک لینک

دکتر ، من سحر ها بیدار ماندم ک تا او را ارزو کنم ، آری او را ارزو کردم غافل از اینکه ارزویش نبودم. چقد سخت است خواستن و خواسته نشدن. عیب ندارد زندگی همین هست کدامین وعده ی زندگی خوب بود که این دومیش باشد . حالا نسخه ی این بیمار پریشان چیست ؟ راه چیست ؟ درمان چیست ؟ مقصدو مرهم که اوست ... دکتر جوابم کن که جوابی ندارد جز او.
دکتر عیب ندارد ، زندگی بدون من بدون او ادامه دارد . زندگی همش سوختنو نداشتنو ساختن هس.
هی خاکستر ب خاکستر رویه هیزم ریختن هس.
تا که نکنه آتش دلتنگیم گر بگیرد.
دکتر کو گوش شنوا ؟ دهانو گوش چشم همه من شدم. نه گوشی برای شنفتن بود نه چشمی برای دیدن.
هرچه بود دو پا بود برای رفتنو ندیدن.
من ماندمو چشمهایم ب پاهایش. دکتر چه کنم ؟ آی چه کنم ؟ راه بیندازم ؟ بیقراریم را حاشا بزنم؟ تا که شاید دلش ب رحم آیدو باز آید .
دکتر جوابم کن که جوابم... .

برچسب: نویسنده: ایلیا عابدی تاريخ: دوشنبه 19 اسفند 1398 ساعت: 23:20

صفحه بندی