خرید بک لینک
دوس داشتم خودمو بازارم تو یه پلاستیک ، نه از این سفیدا که دیده بشه و نه از این زباله هها یه پلاستیک معمولی که توش معلوم نباشه کی توشه.

میزاشتم خودمو سر کوچه تا منو ببرن با خودشون هرجایی که دلشون میخواد . پشت یه ماشین بدون اینکه بدونم مقصدم کجاست؟! مسیرم چیه؟! راهییه یه سفر کوچیک داخل شهر از همه کوچه ها بگذرم چ فرقی میکنه اینجا اومده باشم یا نه! مهم اینه که دورم از همچی و اروم بخوابم تو همون پلاستیک... .

برچسب: دل من یه راه دوره,هاتف من از یه راه دور, نویسنده: ایلیا عابدی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 17:35

صفحه بندی